فصل عشق
کارناممو بالاخره گرفتم
معدلم شد هجده ممیز یازده

این هفته کلی اردو قراره بریم....یکشنبه که اردوی کوه پیماییه که مامی اجازه نداد
دوشنبه قراره مارو ببرن لاهیجان اول موزه ی چای
و بعد بام سبز

پنج شنبه هم قراره بریم چالوس...شب هم میمونیم و جمعه شب برمیگردیم


از اردو ها که برگشتم همشو براتون تعریف میکنم.
پس فعلا
بعد از مدتها دوباره دارم میگم سلام....
کسایی که باهام بودین میدونین که این وبم مخصوص اتفاقات تو مدرسه است......
امسال تصمیم ندارم مو به مو بنویسم....نمره هامو هم کلی میذارم.....
امسال یه جور دیگه میخوام بنویسم.....کم کم با فرمت جدید اینجا آشنا میشین...
امسال تو شهر خودمم.....شهری که خیلی وقته ....دو سالی میشه که برام مرده....که دوسش ندارم.....
شهری که هر وقت چشم بگردونم بارون کنارمه....
یه مدرسه غیر انتفاعی......سال سوم انسانی.....یه کلاس که با خودم فقط 7 تا دانش آموز داره.....دو تا تخته وایت برد.....که یکیش رو هر روز من و عماء روش شعر مینویسیم....
اسم هم کلاسیام: عماء،پرمیس، ترمه، مطهره، سولماز و مریم
عماء و پرمیس گیتار میزنن و ترمه پیانو
مطهره تو مسابقات روباتیک شیراز چهارم شده به تازگی
مریم بسیار زودرنجه و از یه شهر دیگه اومده....
تو این مدت (منظورم از اول مهر تا حالاس) یه بار بهمون کارنامه دادن....... یه بار جلسه اولیا و مربیان.....
معلم ها ازم راضی اند.....
این هفته هم مادرای سال سومیا میان تا با معلمایی که صحبت نکردن صحبت کنند.....
مامی من دوشنبه هم باید اضافه بر همه بره مدرسه.....معلم روانشناسی گیر داده که باید باهاش صحبت کنه.....مدیرم گفته روانشناسمون گفته همه تو کلاس اکتیون به جز پگاه.....
تا چند وقت دیگه امتحانات ترممون شروع میشه.....با رشته ای که تمامی دروس سال سومش اختصاصیه اگه بگم استرس ندارم دروغ گفتم.....
از این به بعد بیشتر اینجا میام......دلیلش خیلی واضحه....واسه دلم....
| Design By : Pars Skin |



