هفته هاى سوم و چهارم آبان

شنبه 15 آبان:

 

زنگ اول زبان فارسى داشتیم. معلم اول، دو درس قبل رو پرسید از منهم پرسید و از 10 نمره شدم 10.

زنگ دوم دین و زندگى داشتیم. امسال سرزنگ هاى دین و زندگى  خیلى به من سخت میگذره چون از اونجایى که پارسال اولین سالى بود که ما باید با کتاب دین و زندگى  آشنا میشدیم و از انجایى که همونطور که قبلا هم گفتم معلم ما سفیر یونیسف بود و بیشتر اوقات سرکلاس نمى اومد. آخر سال هم 10 تا سوال داد حفظ کردیم و رفتیم امتحان دادیم. به همین دلیل امسال واقعا برام سخته. از من پرسید تونستم جواب بدم اما همه رو نصفه نیمه. تازه نمره هاى امتحان قبلى رو هم آورده بود که عمرا اگه بگم چون واقعا افتضاحه (حالا دو سه نفرى که با من در ارتباطن خواستن بهشون میگم خصوصى). بعد از پرسش درس داد.

زنگ سوم هم دین و زندگى داشتیم و بازهم درس داد.

 

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

 

یکشنبه 16 آبان:

 

زنگ اول قرار بود پرورشى داشته باشیم اما برنامه تغییر کرد و آمار به جاش جایگزین شد.

و معلم آمار جدید اومد. مخامون داشت سوت میکشید چون فهمیدیم که هرچى معلم قبلیه درس داده بود و مسئله حل کرده بود اشتباه بود!!

زنگ دوم جامعه شناسى داشتیم و من و چند نفر دیگه با گندى که تو امتحان قبلى زده بودیم قرار بود که دوباره امتحان بدیم. البته اینم بگم که از این امتحان هم چشمم آب نمیخوره.

زنگ سوم هم درس شیرین اقتصاد داشتیم. امتحان هارو آورده بود و من از 10 نمره 5/9 شده بودم. بعد از دادن برگه هاى امتحانى از چند نفر پرسید و بعد درس داد.

 

 

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

دوشنبه 17 آبان:

 

زنگ اول ورزش داشتیم و موقع دویدن به مشکل برخوردم و نفسم گرفت معلم هم فرمى رو به من داد که برم پیش دکتر و دکتر  بهم اجازه ورزش کردن یا نکردن رو بده.

زنگ دوم ادبیات فارسى داشتیم.(امیدوارم چیزى رو که مینویسم آشنایان و دوستان و ..... نخونن):

معلم ادبیاته خواهر همکار بابام میشه و این همکار بابام دوتا دختر داره که تقریبا با من و برادرم همسنن و ما باهاشون ارتباط خانوادگى داریم. تا قبل از اینکه خواهرش معلمم بشه فکر نمیکردم که یه روزى خواهر مهندس مملکت اینجورى خنگ و کم سواد باشه ،جو کلاس طوری شده که بیشتر بچه هایى که چیزى از ادبیات سرشون میشه بهش میخندن. آخه من به کى بگم درس درمورد فیلنامه و نمایشنامه بود نمیتونست سناریو (SCENARIO) رو بخونه خوندن (piece) که پیشکش. نمیدونم اطلاعات من به خاطر شغل مادرم در این مورد خیلى زیاده یا نه واقعا معلمه اینجوریه.... مثلا پخمه رو خپل معنى کرده من آخه برم به کى بگم؟

خلاصه ...... بعد از پرسیدن از چند نفر از بچه ها درس داد. راستى با تمام این اوصاف میگه کلاس ما ضعیفه!!!!!!!!!!

زنگ سوم جغرافیا داشتیم. و باید بگم که جغرافیا هم دیگه داره شیرینى خودش رو از دست میده چون حالا که حدودا صفحه 50 کتاب هستیم باید از اول کتاب درس هارو بخونیم و این بیشتر مایه پسرفت ماشده تا پیشرفت. همه بچه ها نمره هاشون به ترتیب افت داشته.

خلاصه...مثل بقیه معلم ها این جلسه هم از چند نفر پرسید و درس داد.

 

 

 

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

 

سه شنبه 18 آبان:

 

زنگ اول عربى داشتیم. معلم چند نفر از بچه ها رو آورد پاى تخته و بعد از پرسیدن قواعد و لغات و ترجمه کردن متن، تمارین رو حل کردیم.

زنگ دوم هم عربى داشتیم بعد از تموم شدن تمرین ها درس داد. زنگ هاى عربى کلا خیلى خوش میگذره چون در تمام زنگ میخندیم و فکر میکنم این به این خاطر باشه که معلم هاى مرد علاوه بر خوش اخلاقى نمیتونن به دخترا زور بگن و سخت گیرى کنن یا بیخودى سرشون داد بزنن.

زنگ سوم جغرافیا داشتیم و طبق معمول همیشه اول پرسید و بعد درس داد. درس جدید درباره ى جنگل ها بود و من از روى کتاب خوندم.

 

 

 

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

چهارشنبه 19 آبان:

 

زنگ اول زبان داشتیم. قرار بود که از تمام افعال بى قاعده و شکل هاى دوم و سومشون ازمون امتحان بگیره. اما وقتى معلم اومد سر کلاس دیدیم که چند نفر رو پاى تخته خواست و روى تخته از اونها امتحان گرفت. تا اینکه نوبت رسید به من، معلم دو نفر دو نفر بچه هارو مى اورد و با من کسى رو نیاورد جز دوست و یار مهربانى رو که هفته پیش ازش متنفر شدم و درواقع شناختمش.

نمیدونید دوئلى برپا شده بود. چون از موقعى که اون تهمت هارو بهم زده بود بین ما سر درس جواب دادن کل کلى به پاشده که نگو و نپرس. خلاصه درس پرسیدن تموم شد و هر دوتامون از سه نمره سه شدیم.

زنگ دوم که قرار بود آمادگى دفاعى داشته باشیم متوجه شدیم که برنامه تغییر کرده و طبق معمول به ما نگفتن و به جاش تاریخ ادبیات داشتیم. هیچ کدوم از بچه ها کتاب نیاورده بودند و براى همین معلم فقط سوالات درس جدید رو بهمون گفت و ما هم یادداشت کردیم.

زنگ سوم هم که قرار بود آمار داشته باشیم و شد پرورشى. البته این رو هم بگم که باز جاى پرورشى که قرار بود زنگ دوم باشه با تاریخ ادبیات که پنج شنبه بود عوض شد.

خیلى پیچیده شد....فقط در همین حد بگم که زنگ دوم تاریخ ادبیات و زنگ سوم آمادگى دفاعى داشتیم.

بعد از پرسیدن از چند نفر طبق روال همه ى زنگ ها درس داد.

 

 

 

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

پنج شنبه 20 آبان:

 

زنگ اول تاریخ داشتیم. درس داد. البته با صداى خیلى آروم چون معلم جونمون سرش درد میکرد و به خاطر اینکه ما عقب نمونیم از درس بنده خدا اومده بود مدرسه (خب بگو نمى اومدى دیگه، هم تو استراحت میکردى هم ما یخورده از دست این یونانى ها در آرامش بودیم)

زنگ دوم پرورشى داشتیم. البته در اصل و طبق روال هفته هاى گذشته همونطور که قبلا هم گفتم قرار بود که تاریخ ادبیات داشته باشیم که جاهاشون عوض شد.

/ 2 نظر / 7 بازدید
منصور

چه امید بندم در این زندگانی که در نا امیدی سر آمد جوانی سرآمد جوانی و ما را نیامد پیام وفایی از این زندگانی سلام دوست عزيز بايك مطلب جديد به روز هستم

منصور

[گریه] [گریه] [گریه] هواي دلتنگي [گریه] [گریه] [گریه] آپم [گریه] [گریه] [گریه] هواي دلتنگي [گریه] [گریه] [گریه] آپم [گریه] [گریه] [گریه] هواي دلتنگي [گریه] [گریه] [گریه] آپم [گریه] [گریه] [گریه] هواي دلتنگي [گریه] [گریه] [گریه] آپم [گریه] [گریه] [گریه] هواي دلتنگي [گریه] [گریه] [گریه] آپم [گریه] [گریه] [گریه] هواي دلتنگي [گریه] [گریه] [گریه] آپم